کتاب ماه به روایت آه اثر ابوالفضل زورویی نصرآباد به همراه قسمتی از کتاب

کتاب ماه به روایت

کتاب ماه به روایت آه اثر ابوالفضل زورویی نصرآباد به همراه قسمتی از کتاب

کتاب ماه به روایت آه اثر ابوالفضل زورویی نصرآباد

واقعه‌ی کربلا حافظه‌ی جمعی شیعیان و درس آزادگی برای جهانیان است. دشت کربلا تنها نبردی بین دو جبهه‌ی مخالف نیست، بلکه دفاعی همه جانبه از آزادگی و حقانیت راستی است. در این نبرد تاریخی تنها تعداد کمی توانستند سربلند بیرون آیند. میان هزاران نفر در دشت کربلا تنها 72 نفر تصمیم به همراهی امام حسین (ع) و جنگیدن در جبهه‌ی حق گرفتند. 72 نفری که هرکدام الگوی راستی و وفاداری برای نسل‌های آینده شدند. حضرت ابوالفضل العباس (ع) پرچمدار کربلا یکی از قهرمانان واقعه‌ی کربلا لقب گرفت که به همگان درس وفاداری را آموخت

 

 

کتاب ماه به روایت آه در 12 فصل از زبان دوازده راوی مختلف، زندگی حضرت عباس (ع) را توصیف کرده است. «مسلم بن عقیل»، «ام‌البنین»، «عبدالله بن ابی محل»، «کزمان»، «لبابه»، «زینب (س)»، «زید بازرگان»، «شبث بن ربعی»، «ام‌کلثوم»، «سرجون» و «عبیدالله بن عباس بن علی» دوازده شخصیتی هستند که از زبان آن‌ها داستان روایت می‌شود. راویان، زندگی پرچمدار کربلا را قبل و بعد از شهادت به تصویر می‌کشند.

 

 

بخشی از کتاب

مسلم بن عقیل : یک دست به چوبدستی که عصایش بود و دست دیگر بر شانه‌ی نحیف من که پسرش بودم. چشمان پدر هر سال کم‌سوتر می‌شد و من هر روز، گاه تا دو یا سه بار، با پاره نمدی لوله شده در زیر بغل، پدر را از خانه تا مسجد پیامبر و از مسجد تا خانه همراهی می‌کردم.

پسر بچه‌ای بودم ده – یازده ساله، پا برهنه، بر کوچه‌های خاکی و تفته‌ی مدینه، با شانه‌ای عرق سوز شده در زیر دست پدر؛ پدری که افزایش سن جسم و کاهش سوی چشم، هر سال از فاصله‌ی گامهایش می‌کاست و بر سنگینی فشار دستش بر شانه‌ام می‌افزود.

مسجد پیامبر با حصیرهایی از لیف خرما فرش شده بود. تا پدر به سلام و حال‌پرسی از اهل مسجد مشغول بود، پاره نمد را، جای همیشگی، کنار دیوار پهن می‌کردم. پدر که عصا را به دیوار تکان می‌داد و بر نمد می‌نشست، معمولا چند نفری بر گرد او می‌نشستند. این یکی برای شنیدن حدیث آمده بود، آن یک برای دیدار خویشان و یاران پیامبر، این دیگری برای شنیدن و ثبت سیره و روش رسول خدا در مواجهه با امری خاص. بیشتر سوالاتی که از پدرم می‌شد، مربوط به علم‌الانساب و تبارشناسی افراد و اقوام و قبایل عرب بود. پدرم حافظه‌ای حیرت‌انگیز داشت و شجره و ریشه و پیوندهای فامیلی افراد و قبایل را از خود آنان نیکوتر می‌دانست.

روزی، یکی از تجار یمن که از گستره‌ی دانش پدرم در بهت و حیرت فرو رفته بود، از او پرسید: «ای پسر عموی پیامبر، آیا در تمام عالم، پس از خدا و رسول او، کسی هست که به اندازه‌ی تو بداند؟ پدرم به حسرت آهی کشید و سر تکان داد و با لبخندی تلخ گفت: «به خدا قسم، دانش من و تمام جهانیان، در برابر آنچه برادرم علی – که سلام خدا بر او – می‌داند، چون قطره‌ای است در برابر دریا. بسیار می‌شنیدیم از فرستاده‌ی خدا – که درود خدا بر او- که: من شهر دانشم و علی دروازه‌ی ورود به این شهر است. علی در ابلاغ پیام خدا شریک و مددکار پیامبر بود و پیامبر بارها او را در نسبت با خویش، به منزله‌ی هارون در نسبت با موسی می‌دانست…»

 

دیدگاه‌ها 0

*
*