کتاب ذوالفقار اثر علی اکبر مزدآبادی به همراه قسمتی از کتاب و معرفی

کتاب ذوالفقار

کتاب ذوالفقار اثر علی اکبر مزدآبادی به همراه قسمتی از کتاب و معرفی

کتاب ذوالفقار اثر علی اکبر مزدآبادی به همراه قسمتی

کتاب ذوالفقار نوشته علی اکبر مزدآبادی است که برش هایی از خاطرات شفاهی حاج قاسم سلیمانی را به نگارش در آورده است .
نویسنده در این کتاب خاطراتی را برای اولین بار از دوران دفاع مقدس تا مجاهدت‌ هایی که سردار قاسم سلیمانی در جبهه مقاومت سوریه و عراق شکل گرفته را بیان می‌کند .

قاسم سلیمانی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۳۵ در کرمان چشم به دیده گشود . فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است .

 

او در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بود . وی در ۴ بهمن ۱۳۸۹ درجه سرلشکری دریافت کرد .

سید علی خامنه‌ای ، رهبر ایران ، در تقدیر از عملکرد سلیمانی ، از او به‌عنوان « شهید زنده » نام برده‌استو در اواخر سال 1397 شمسی سردار سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی فرمانده معظم کل قوا حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به دریافت نشان عالی ذوالفقار مفتخر شد .

 

سلیمانی نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب‌الله لبنان ، عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان ، جنگ افغانستان ، شکل‌دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی صدام حسین ، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته‌است .

 

کتاب ذوالفقار به کوشش علی اکبر مزدآبادی برش هایی از خاطرات شفاهی این سردار بلند پایه را به زیبایی بیان می کند .

در ابتدای کتاب با عنوان قاسم سلیمانی در یک نگاه به معرفی اجمالی ایشان می پردازد :

قاسم سلیمانی از عشایر طایفه ی سلیمانی است .

 

به روایت تاریخ جد سلیمانی ها امیرمحبت فرزند امیرکمال از عشایر خمسه ی فارس و از سرداران سپاه نادرشاه بود .

وی متولد 1337 ( تاریخ شناسنامه 1335 ) قنات ملک از توابع بافت است .

او قبل از انقلاب کارمند سازمان آب بود .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اول خرداد سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد .

 

 

سلیمانی در این باره می گوید : همه جوان بودیم و باید به شکلی برای انقلاب فعالیت می کردیم و این گونه بود که وارد سپاه شدم .

به دلیل آمادگی جسمانی که او بر اثر ورزش پرورش اندام به دست آورده بود عضو واحد آموزش و مربی پادگان آموزشی قدس شد

 

بخشی از کتاب

ما یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان را که سال ها به دنبال او بودیم

و هم در مسئله قاچاق مواد مخدر خیلی فعالیت می کرد و هم از تعداد زیادی از بچه های ما را شهید کرده بود را با روش های پیچیده اطلاعاتی برای مذاکره دعوت کردیم به منطقه خاصی و پس از ورود آن ها به آن جا او را دستگیر کردیم و به زندان انداختیم .

خیلی خوشحال بودیم . او کسی بود که حکمش مثلا پنجاه بار اعدام بود .

 

در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم ، من این مسئله را مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ماوقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم .

رهبری بلافاصله فرمودند : گ همین الان زنگ بزن آزادش کنند ! “

من بدون چون و چرازنگ زدم ، اما بلافاصله با تعجب بسیار پرسیدم که : ” آقا چرا ؟ من اصلا متوجه نمی شوم که چرا باید این کار را می کردم ؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم ؟ “

رهبری گفتند : ” مگر نمی گویی دعوتش کردیم ؟ “

بعد از این جمله من خشکم زد .

البته ایشان فرمودند : ” حتما دستگیرش کنید . ” و ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم .

مرام شیعه این است که کسی را که دعوت می کنی و مهمان تو است

حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار بدهی .

 

 

 

باکس دانلود
دیدگاه‌ها 0

*
*